یادداشت های یک طلبه

وبلاگ حجه الاسلام خدادادنژاد

کلام بزرگان

سخنان مقام معظم رهبری در سالروز شهادت امام هادی

۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ | توسط خدادادنژاد | دسته کلام بزرگان

سخنان مقام معظم رهبری در سی‌ام مردادماه سال ۱۳۸۳ و در سالروز شهادت حضرت امام علی النقی (ع) را در ادامه برای شما بازنشر می کنیم.

این امام مظلوم چند سالی است که مورد هجوم گرگهای شیطان پرست واقع شده است و همین سه شنبه یعنی ۳ رجب سالروز شهادت این امام همام است. باشد که مراسمات بزرگداشت خوبی در سراسر دنیا برگزار شود.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
بالاخره در نبرد بین امام هادى (علیه‌السّلام) و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى (علیه‌السّلام) بود؛ این باید در همه‌ى بیانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.

در زمان امامت آن بزرگوار شش خلیفه، یکى پس از دیگرى، آمدند و به درک واصل شدند. آخرین نفر آن‌ها، «معتز» بود که حضرت را شهید کرد و خودش هم به فاصله‌ى کوتاهى مُرد. این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یکى به‌دست پسرش کشته شد، دیگرى به دست برادرزاده‌اش و به همین ترتیب بنى‌عباس تارومار شدند؛ به عکسِ شیعه. شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى (علیهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پیدا کرد؛ قوى‌تر شد.

حضرت هادى (علیه‌السّلام) چهل و دو سال عمر کردند که بیست سالش را در سامرا بودند؛ آن‌جا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگى مى‌کردند. سامرا در واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان ترکِ نزدیک به خود را – با ترکهاى خودمان؛ ترکهاى آذربایجان و سایر نقاط اشتباه نشود – که از ترکستان و سمرقند و از همین منطقه‌ى مغولستان و آسیاى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عرب‌ها – مردم بغداد – اختلاف پیدا کردند. در همین شهر سامرا عده‌ى قابل توجهى از بزرگان شیعه در زمان امام هادى (علیه‌السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آن‌ها را اداره کند و به وسیله‌ى آن‌ها پیام امامت را به سرتاسر دنیاى اسلام – با نامه‌نگارى و… – برساند. این شبکه‌هاى شیعه در قم، خراسان، رى، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همه‌ى اقطار دنیا را همین عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را که مؤمن به این مکتب هستند، زیاد‌تر کنند. امام هادى همه‌ى این کار‌ها را در زیر برق شمشیر تیز و خونریز‌‌ همان شش خلیفه و على‌رغم آن‌ها انجام داده است. حدیث معروفى درباره‌ى وفات حضرت هادى (علیه‌السّلام) هست که از عبارت آن معلوم مى‌شود که عده‌ى قابل توجهى از شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌اى که دستگاه خلافت هم آن‌ها را نمى‌شناخت؛ چون اگر مى‌شناخت، همه‌شان را تارومار مى‌کرد؛ اما این عده چون شبکه‌ى قوى‌اى به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‌توانست به آن‌ها دسترسى پیدا کند.

یک روزِ مجاهدت این بزرگوار‌ها – ائمه (علیهم‌السّلام) – به قدر سال‌ها اثر مى‌گذاشت؛ یک روز از زندگى مبارک این‌ها مثل جماعتى که سال‌ها کار کنند، در جامعه اثر مى‌گذاشت. این بزرگواران دین را همین‌طور حفظ کردند، والّا دینى که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمایش اشخاصى باشند مثل یحیى‌بن‌اکثم که با آن‌که عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه یکِ علنى بودند، اصلاً نباید بماند؛ باید‌‌ همان روز‌ها بکل کلکِ آن کنده مى‌شد؛ تمام مى‌شد. این مجاهدت و تلاش ائمه (علیهم‌السّلام) نه فقط تشیع بلکه قرآن، اسلام و معارف دینى را حفظ کرد؛ این است خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیاى خدا. اگر اسلام انسانهاى کمربسته نداشت، نمى‌توانست بعد از هزار و دویست، سیصد سال تازه زنده شود و بیدارى اسلامى به‌وجود بیاید؛ باید یواش یواش از بین مى‌رفت. اگر اسلام کسانى را نداشت که بعد از پیغمبر این معارف عظیم را در ذهن تاریخ بشرى و در تاریخ اسلامى نهادینه کنند، باید از بین مى‌رفت؛ تمام مى‌شد و اصلاً هیچ چیزش نمى‌ماند؛ اگر هم مى‌ماند، از معارف چیزى باقى نمى‌ماند؛ مثل مسیحیت و یهودیتى که حالا از معارف اصلىشان تقریباً هیچ‌چیز باقى نمانده است. این‌که قرآن سالم بماند، حدیث نبوى بماند، این همه احکام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، کار طبیعى نبود؛ کار غیرطبیعى بود که با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه این کار بزرگ، کتک‌خوردن، زندان‌رفتن و کشته‌شدن هم هست، که این‌ها براى این بزرگوار‌ها چیزى نبود.

ائمه‌ى ما در طول این دویست‌وپنجاه سال امامت – از روز رحلت نبى مکرم اسلام (صلّى‌اللَه‌علیه‌وآله) تا روز وفات حضرت عسکرى، دویست‌وپنجاه سال است – خیلى زجر کشیدند، کشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برایشان گریه کنیم؛ مظلومیتشان دل‌ها و عواطف را به خود متوجه کرده است؛ اما این مظلوم‌ها غلبه کردند؛ هم مقطعى غلبه کردند، هم در مجموع و در طول زمان.

والسّلام علیکم و رحمهالله برکاته

منبع: khamenei.ir

برخی روایات شهادت امام هادی علیه السلام و کرامات ایشان

۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ | توسط خدادادنژاد | دسته روایت

منبع: زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام ( ترجمه جلد ۵۰ بحار الأنوار) ؛ ؛ ص۱۷۶ به بعد

۱٫ ارشاد مفید- حضرت أبو الحسن ثالث در صریا (که از دهات اطراف مدینه است) روز نیمه ذى حجه در سال ۲۱۲ متولد شد و در سامرا ماه رجب سال ۲۵۴ از دنیا رفت و چهل و یک سال داشت.

متوکل آن جناب را بمأموریت یحیى بن هرثمه از مدینه بسامرا آورد در همان شهر ماند تا از دنیا رفت. مدت امامت آن جناب ۳۳ سال بود مادرش کنیز فرزند دارى است که سمانه نام داشت.

۲٫ ارشاد- ص ۳۱۳- محمّد بن یحیى از صالح بن سعید نقل کرد که گفت خدمت حضرت ابو الحسن علیه السّلام رسیدم روزى که وارد سامرا شد عرضکردم فدایت شوم سعى دارند بهر وسیله هست نور شما را خاموش کنند و در باره شما اهانت نمایند چنانچه ملاحظه مى‏فرمائید در کاروانسراى گدایان شما را جاى داده‏اند.

در این موقع روى بمن نموده گفت: نگاه کن پسر سعید، با دست اشاره نمود دیدم باغهاى بسیار زیبا و جویهاى جارى و حوریه و غلمان که چون در شاهوارى هستند در آن باغ‏ها مى‏خرامند چشمهایم خیره شد و در شگفت گردیدم فرمود:

ما هر جا که باشیم این وضع بر ایمان آماده است در کاروان سراى گدایان نیستیم.

تا زمانى که حضرت هادى در سامرا بود در ظاهر خیلى مورد احترام قرار داشت اما متوکل پیوسته در فکر چاره‏اى بود که ایشان را بهر نیرنگ هست از میان بردارد ولى فرصت نمى‏یافت. داستانهاى زیادى با ایشان دارد که موجب طولانى شدن کتاب مى‏گردد.

امام علیه السّلام معجزات و دلائلى از خود نشان داد که اگر بخواهم تمام آنها را نقل کنم از مقصد باز مى‏مانم.

آن جناب در ماه رجب سال ۲۵۴ از دنیا رفت و در خانه خود در سامرا دفن شد. فرزندانش یکى ابو محمّد حسن بن على بود که امام بعد ایشان است و دیگران حسین و محمّد و جعفر و دخترش عایشه. ده سال و چند ماه در سامرا سکوت داشت و در آن وقت ۴۱ سال داشت.

۳٫ کافى- ج ص ۴۹۷- حضرت هادى چهار روز به آخر جمادى الآخر سال ۲۵۴ در سن چهل و یک سال و شش ماهگى یا چهل سالگی بنا بروایت دیگر که در تاریخ تولد ایشان نقل شده از دنیا رفت متوکل آن جناب را بهمراهى یحیى بن هرثمه از مدینه بسامرا آورد و در همان جا از دنیا رفت و در خانه شخصی خویش دفن شد.

۴٫ در روضه الواعظین مینویسد: سه شب از ماه رجب سال ۲۵۴ گذشته بود هنگام ظهر از دنیا رفت در آن موقع چهل و یک سال و هفت‏

۵٫ دروس- مادرش سمانه بود نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ در مدینه متولد شد و در سامرا روز دوشنبه سوم رجب سال ۲۵۴ از دنیا رفت و در منزل خود مدفون گردید.

۶٫ مسعودى در مروج الذهب مینویسد: که از علی بن محمّد پیش متوکل سعایت کردند که در منزل خود کتابها و اسلحه زیادى از شیعیان خود که اهل قم هستند جمع کرده و تصمیم خروج دارد گروهى از ترکها را فرستاد و شبانه بخانه امام حمله بردند ولى چیزى نیافتند آن جناب در میان اطاق در بسته‏اى بود و لباسى پشمین بر تن داشت که روى شن و ریگ نشسته بود توجه بجانب خدا داشت و قرآن میخواند.

با همین حال ایشان را پیش متوکل بردند گفتند در خانه‏اش چیزى نیافتیم رو بقبله نشسته بود و قرآن میخواند. متوکل مشغول شراب خوردن بود موقعى امام وارد شد که جام در دست متوکل بود همین که چشمش بایشان افتاد ترسید و احترام کرد آن جناب را پهلوى خود نشاند و جامى که در دست داشت بایشان تعارف کرد، فرمود بخدا گوشت و خون من آلوده شراب نشده مرا معذور دار متوکل گفت: برایم شعرى بخوان فرمود: من زیاد شعر از حفظ ندارم. گفت:

چاره‏اى نیست باید یک شعرى بخوانى. این اشعار را همان طور که پیش متوکل نشسته بود خواند:

باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم‏

غلب الرجال فلم تنفعهم القلل‏

و استنزلوا بعد عز من معاقلهم‏

و اسکنوا حفرا یا بئسما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد دفنهم‏

این الاساور و التیجان و الحلل‏

این الوجوه التى کانت منعمه

من دونها تضرب الاستار و الکلل‏

فافصح القبر عنهم حین ساء لهم‏

تلک الوجوه علیها الدود تقتتل‏

قد طال ما اکلوا دهرا و قد شربوا

و اصبحوا الیوم بعد الاکل قد أکلوا

متوکل شروع بگریه کرد بطورى که از اشک چشمش ریش او تر شد حاضرین نیز بگریه افتادند مبلغ چهار هزار دینار تقدیم بامام کرد و با احترام ایشان را بمنزل خود فرستاد.

کراجکى در کنز الفوائد مینویسد: که متوکل جام را بر زمین زد و آن روز عیش او منغص گردید.

۷٫ نقل شده که بمتوکل گفتند: ابو الحسن علی بن محمّد بن علی این آیه را یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ‏ تفسیر باولى و دومى میکند، پرسید چطور ما این مطلب را ثابت کنیم گفتند او را بخواه و از تفسیر همین آیه در مقابل مردم سؤال کن‏ اگر همان طور تفسیر کرد مردم کارش را خواهند ساخت و بحسابش میرسند اگر بر خلاف آن معنى کرد پیش دوستان و اصحاب خود رسوا مى‏شود متوکل قاضیان و بنى هاشم و اشخاص برجسته را خواست و در حضور آنها سؤال کرد.

حضرت امام علی النقى علیه السّلام فرموده: منظور از این آیه دو نفر هستند که خداوند نخواسته نام ایشان را ببرد بکنایه فرمود: اگر امیر المؤمنین مایل باشند پرده بردارند از چیزى که خداوند بر آن پرده کشیده اشکالى ندارد متوکل گفت: نه، میل به چنین کارى ندارم.

۸٫ مناقب- سلمه کاتب گفت متوکل خطیبى داشت بنام هریسه روزى خطیب باو گفت هیچ کس مثل خودتان بر ضرر شما کار نمیکند آن طور که در باره على بن محمّد میکنى هر کس اینجا هست او را احترام و خدمت میکند خدمت‏کاران پرده را هم بالا میزنند. متوکل دستور داد پرده را بر ندارند ولى مأمور گزارش چنین نوشت که على بن محمّد وارد شد هیچ کس برایش پرده برنداشت اما بادى وزید که پرده را بالا برد وارد گردید و خارج شد متوکل دستور داد بعد از این پرده را بردارند ما علاقه نداریم باد پرده را برایش بالا بزند.

صالح بن حکم بیاع سابرى گفت: من واقفى مذهب بودم این جریان را که برایم حاجب متوکل نقل کرد او را مسخره کردم ناگاه حضرت ابو الحسن خارج گردید لبخندى بصورت من زد بدون اینکه سابقه‏اى با هم داشته باشیم بمن فرمود: صالح! خداوند در باره سلیمان میفرماید: فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخاءً حَیْثُ أَصابَ‏ پیامبر و جانشینان او در نزد خدا از سلیمان گرامى‏ترند شک و تردید من در باره امامت رفع شد دیگر مذهب واقفى را رها کردم.